عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
252
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
و حسودان تو است البتهّ اين احسان آنها را بخشم آورنده تر است از واقع شدن تو در بدى كردن با آنها و اين كار آنها را بسوى نيكى و صلاح مى كشاند . 262 إنّ رأيك لا يتّسع لكلّ شيء ففرغّه للمهمّ براستى كه انديشه تو براى همهء كارها وسعت ندارد آن را براى كار مهمّ فارغ ساز . 263 إنّ مالك لا يغنى جميع النّاس فاخصص به أهل الحقّ : براستى كه مال تو همه مردم را نمى تواند بى نياز سازد فلذا مردان حق را بدان اختصاص ده 264 إنّ كرامتك لا تتّسع لجميع النّاس فتوّخ بها أفاضل الخلق : براستى كه جود و كرم تو براى همه مردم گنجايش ندارد پس طلب كن براى آن برترين مردمان را . 265 إنّ ليلك و نهارك لا يستوعبان لجميع حاجاتك فاقسمها بين عملك و راحتك البتهّ شب و روز تو از حيث وقت به اين رسا نمى كند كه تمام نيازمنديهاى تو در آن بر آورده شود پس شب و روز خود را ميان كار و آسايشت تقسيم كن ( روز كار و شب استراحت كن ) . 266 إنّ أوقاتك أجزاء عمرك فلا تنفد لك وقتا إلّا فيما ينجيك : البتهّ اين روزگارى كه مى گذرانى پارههاى عمر تو هستند فلذا تو نبايد وقتت را تمام كنى مگر در چيزى كه آن نجات دهندهء تو باشد 267 إنّ نفسك مطيّتك إن أجهدتها قتلتها و ان رفقت بها أبقيتها : براستى كه اين نفس تو شتر سوارى تو است اگر آن را بار كنى بيش از توانائيش كشتهاى او را و اگر نرمش بخرج دهى باقيش داشتهاى 268 إنّك إن أخللت بشيى ء من هذا التّقسيم فلا تقوم نوافل تكتسبها بفرائض تضيّعها براستى كه اگر تو در كار اين تقسيم ( شب و روزى كه خدا معيّن فرموده و هر كارى را بوقتى اختصاص داده است ) خللي وارد كنى ( و كارها از مجراى عادى خود بگردانى ) پس برابرى نخواهند كرد مستحباتى كه بدست آوردهاى با واجباتى را كه از دست دادهاى . 269 إنّ أخاك حقّا من غفر زلّتك و سدّ خلّتك و قبل عذرك و ستر عورتك و نفى وجلك و حقّق أملك : براستى كه برادر حقيقى تو آن كس است كه از لغزشت درگذرد و نه بندد احتياج ترا ( يعنى مانع آن شود ) و عذرت را بپذيرد و عيبت را بپوشاند ترس را ( در روزهاى تنگدستى و سختى ) از